تبليغاتX
پاکنویس های

 

                         مدرسه‌ي عشق  

 

در مجالی که برایم باقی است،

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

 

که در آن همواره،

اول صبح به زبانی ساده

  مهر تدریس کنند

و بگویند خدا،

خالق زیبایی و سراینده عشق،

آفریننده ماست.

 

مهربانیست که ما را به نکویی،

دانایی، زیبایی،

و به خود می خواند.

 

جنتی دارد نزدیک،

زیبا و بزرگ،

دوزخی دارد-

به گمانم کوچک و بعید،

در پی سودا نیست،

که ببخشد ما را،

و بفهماندمان.

 

ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست.

 

 در مجالی که برایم باقی است،

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم،

که خرد را با عشق،

علم را با احساس، و ریاضی با شعر،

دین را با عرفان،

همه را با تشویق تدریس کنند.

 

لای انگشت کسی،

قلمی نگذارند،

و نخوانند کسی را حیوان،

و نگویند کسی را کودن،

و معلم هر روز،

روح را حاضر و غایب بکند،

و به جز ایمانش،

هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند.

 

مغز ها پر نشود چون انبار،

قلب ها خالی نشود از احساس،

درس هایی بدهند،

که به جای مغز دلها را تسخیر کند،

از کتاب تاریخ،

جنگ را بردارند،

در کلاس انشا،

هر کسی حرف دلش را بزند،

 

غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند،

تا کسی بعد از این،

باز همواره نگوید: هرگز،

و به آسانی همرنگ جماعت نشود،

زنگ نقاشی تکرار شود،

  رنگ را در پاییز تعلیم دهند،

 

قطره را در باران،

  موج را در ساحل،

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه،

و عبادت را در خدمت خلق،

کار را در کندو،

و طبیعت را در جنگل سبز.

 

 مشق شب این باشد،

که شبی چندین بار،

همه تکرار کنیم،

عدل، آزادی، قانون، شادی.

 

امتحانی بشود،

که بسنجد ما را،

تا بفهمند چقدر عاشق و

آگه و آدم شده ایم.

 

در مجالی که برایم باقی است،

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم،

که در آن آخر وقت،

به زبانی ساده،

  شعر تدریس کنند،

 

و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

 

                                                                  شاعر:زنده یاد مجتبی کاشانی

+ نوشته شده توسط معلم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 18:13 |

حكمت‌هاي گمشده در تربيت
نگاهي تازه به متون كهن
(مؤسسة‌ فرهنگي‌ منادي‌ تربيت‌ , چاپ اول, 1376, چاپ‌ ‌ دوم‌، 1380, 236 ص‌)
در كتاب‌ "حكمت‌هاي‌ گم‌ شده‌ در تربيت‌" سعي‌ شده‌ است‌ حكمت‌هاي‌ تربيتي‌ ـ با برداشتي‌ آزادـ از متن‌ حكايت‌ها و گفته‌هاي‌ عارفانه‌ و حكيمانه‌ استخراج‌ و با توجه‌ به‌ واقعيت‌ها و معضلات‌ امروز نظام‌ تعليم‌ و تربيت‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ شود. آثار دل‌انگيز و جان‌ افزاي‌ عارفان‌ و سالكان‌ راه‌ كمال‌ از شيخ‌ عطار نيشابوري‌ و مولوي‌ گرفته‌ تا حكمت‌هاي‌ سعدي‌ و خواجه‌ نصير طوسي‌ و امام‌ محمد غزالي‌ و از معارف‌ بهاءالدين‌ ولد گرفته‌ تا تمهيدات‌ و نامه‌هاي‌ عين‌القضاة‌ همداني‌ و از مقالات‌ شمس‌ تبريزي‌ و عزيزالدين‌ نسفي‌ گرفته‌ تا شطحيات‌ حواجه‌ عبدالله‌ انصاري‌ و شيخ‌ ابورجاء خمركي‌ به‌ قدر توش‌ و توان‌ گردآوري‌ شده‌ است‌. هرچند اين‌ حكايت‌ها و حكمت‌ها را مي‌توان‌ از زواياي‌ ديگري‌ چون‌ تحليل‌ عرفاني‌ و صوفيانه‌، تحليل‌ "اجتماعي‌ و اديبانه‌"، تحليل‌ "ساختاري‌ و ساختماني‌"، تحليل‌ حركت‌ شناختي‌، فضاشناختي‌، شخصيت‌ شناختي‌ و نيز تحليل‌هاي‌ زبان‌ شناختي‌، مردم‌ شناختي‌، نماد شناختي‌ و... مورد بازگويي‌ و بازكاوي‌ قرار داد؛ اما از آنجا كه‌ قصد اصلي‌ نگارنده‌ در مراجعه‌ به‌ اين‌ متون‌ ديرينه‌ معطوف‌ به‌ نكته‌هاي‌ تعليمي‌ و حكمت‌هاي‌ تربيتي‌ بوده‌ است‌، از تحليل‌ ديگر ابعاد و لايه‌هاي‌ پنهان‌ و آشكار اين‌ متون‌ خودداري‌ شده‌ است‌.

+ نوشته شده توسط معلم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 17:12 |

به بهانه فارغ التحصیل شدن دانشجویان مرکز تربیت معلم که امروز بدرقه شان کردیم با این امید که معلمان خوبی شوندبرای کودکان استثنایی این سرزمین.

 

سلام آخر

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

 

خداحافظ ..............

+ نوشته شده توسط معلم در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 23:47 |
 

امروز در مرکز تربیت معلم شاهد صحنه های غم انگیز /نوید بخش و به یاد ماندنی بودم

امروز ۱۸۳ نفر دانشجو معلم مرکز تربیت معلم فارغ التحصیل شدند دانشجو هایی که ۲ سال با هم در یک خوابگاه زندگی کرده بودند ُ خندیده بودند ُ گریه کرده بودندُ و نفس به نفس هم مثل اعضای یک خانواده لحظه های تحصیل رو سپری کرده بودند

معلمهای رسمی که دوره تربیت معلم روسپری کردند بهتر میدونن که اونها امروز چه حالی داشتند

خصوصا که هر کدوم از شهرهای مختلفی بودند و در محفل کوچک خداحافظی امروز از هم جدا شدند

خیلی از صحنه هایی که امروز دیدم رو هرگز فراموش نخواهم کرد  اشکهای بچه ها گویای حسرتشون از پایان دوره و جدا شدن از هم بود

 این رو میشد دید  اما موضوع مهمتر که با چشم دیدنی نبود حس نوید بخش شروع دوره جدید معلمی برای اونها بود برای همین ما اسم مراسم کوچک و خودمونیمون رو  جشن فارغ التحصیلی یا جشن خداحافظی نگذاشتیم  اسمش رو گذاشتیم جشن الفبای معلمی

ما در محفل ساده مون  سوگند نامه معلمی خوندیم ومن امیدوارم که همه اونها از صمیم قلب آماده معلمی شده باشند و عزم وعشق ورود به این عرصه مقدس در وجودشون جوانه زده باشه

امیدوارم همشون  تو  این دو سال آماده و ساخته شده باشند و معلمهای خوبی بشن

دلم برای تک تک اونها تنگ خواهد شد .دوست داشتم امروز  فقط یک جمله به همه اونها بگم اینکه خیلی دوستشون دارم و امیدوارم اونها هم همینقدر شاگردهاشون رو دوست داشته باشن (البته این رو به خیلی هاشون گفتم)

 رشته اونها آموزش کودکان استثنایی بود(نابینا/ناشنوا/کم توان و........)امیدوارم اونها با معلوماتی که در این دو سال کسب کردند و با تلاش و انگیزه/ چشمها و گوش ها و ذهن های بچه هایی بشن که تشنه محبت و نیازمند کمک هستند و امیدوارم قلبشون صدای قلب های منتظر دانش آموزا رو بشنوه و براشون بتپه

من برای اونها از قول شهید رجایی نوشتم :

معلمی عشق است   و ایثار و گذشت

اگر به دیده شغل به آن می نگری آن را رها کن

والا بر تو مبارکباد

 

و من امیدوارم همه اونها شایسته این تبریک باشند

امیدوارم همه ما معلم ها شایسته این تبریک باشیم

 

 

+ نوشته شده توسط معلم در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 23:11 |
 

........................«دین یابی» یک امر «درونی»، «فاعلی» و «شخصی» و «دین دهی» یک امر «بیرونی» و «اقتباسی» است. تربیت دینی به معنای واقعی کلام، هنگامی هویت می یابد که با «جوشش» و «عشق» همراه شود؛ «یافتن» جایگزین «بافتن» شود و خواستنِ «ارتجاعی» و «کشفِ شهودی» جایگزین خواسته های کاذب و رفتارهای ظاهری و اکتسابی شود..............

 

............چرا آموزش های دینی، به تربیت دینی نمی انجامد؟ چرا تبلیغات دینی به رفتارهای دینی ختم نمی شود و چرا «درون شد» های دینی، «برون شد» های دینی تولید نمی کند؟ چرا شعار دینی، باعث شعور دینی نمی شود؟ چرا الگوهای دینی، در معرض همانند سازی جوانان قرار نمی گیرد و چرا برگزاری مراسم دینی و مذهبی در سطح جامعه، در پاره ای موارد موجب نیک سیرتی و درونی شدن ارزش های دینی نمی شود؟..........................

 

.................انسان دین مدار، حقیقت جو و حنیف، که بر خمیر مایه فطرت خویش تکیه نموده است، برای معنی کردن دین، به درون خویش رجعت می کند و نیاز به تعریف های رسمی و برداشت های کتابی و حفظیات درسی ندارد؛ زیرا حس دینی و از آن فراتر فهم و درک دین در جوهره وجودی اش به ودیعه نهاده شده است و بر اساس «نفخت فیه من روحی»، حس خداجویی را در ذات خود و پدیده ها می یابد................

 

جملات فوق بخشهایی از مقاله ای سودمند با عنوان دین دهی یا دین یابی به قلم دکتر کریمی می باشد اگر به مطالعه کامل این مقاله علاقه مند هستید بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معلم در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 0:15 |
 

معلم خوب کسی است که علاوه بر درس دادن به دنبال درس گرفتن نیز باشد.

معلم خوب وقتی فراگیران حرف هایش را نمی پذیرد ترجیح می دهد تحمل کند ولی حرفهایش را تحمیل نکند.

معلم خوب هیچ گاه خود را از تغذیه ی فکری(مطالعه کردن)بی نیاز نمی بیند.

معلم خوب کسی ایت که شب های مطالعه را به روزهای تدریس متصل کند.

معلم خوب کسی است که در بین فراگیرانش بد نمی شناسد.

معلم خوب با تشویق معلمی می کند نه تنبیه.

معلم خوب کسی است که یک جا هم به فراگیرانش درس معاد می دهد و هم درس معاش.

معلم خوب را در تقاطع عشق و عقل جستجو کنید.

معلم خوب هم راه نمایی می کند و هم چاه نمایی.

معلم خوب با فراگیران صمیمی تر است تا فراگیران با او.

معلم خوب اعتماد به نفس دارد ولی به نفس خود اعتماد ندارد.

معلم خوب اشتباهات خود را پیرایش می کند نه آرایش.

 

معلمینی به تنبیه معتقدند که آگاه نیستند چگونه با رفتار مثبتشان می توانند فراگیر را متنبه کنند.

معلمی که تدبیر دارد تنبیه نمی شناسد.

عاطفه نقطه عطف معلمی است.

 

برگرفته از :ظرافتهای معلمی

نوشته مجید نقیه

 

 

+ نوشته شده توسط معلم در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 23:53 |
 

 آنان که به سر در طلب کعبه دویدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند

رفتند در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را و ندیدند

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند

کای خانه پرستان ، چه پرستید گل و سنگ ؟
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

 

+ نوشته شده توسط معلم در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 20:37 |
قرار بود پست جدیدم در مورد معلم خوب و وظایف معلم باشه ولی هنوز فرصتی پیدا نکردم چون به امید خدا امروز عازم سفر به خانه اش هستم

فقط یک عکس فعلا برای تبریک روز معلم . پستی که قرار بود بگذارم بعد از بازگشت انشاالله

 

راستی یک چیز مهم هم که همیشه تو ذهنم بود بگم اونم اینکه ما هر سال تو روز معلم جشن می گیریم و شادیم

کاش یادمون هم بمونه که علت نامگذاری این روز به نام معلم شهادت استاد مطهری است

 

خوب ترین قسمت بهشت میان معلمان تقسیم

می شود.

 

+ نوشته شده توسط معلم در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:41 |

 

مقدمه :

 

بارها و بارها در کتب ، اخبار ، مقالات آموزشی و منابع معتبر دیگر مطالبی دراهمیت استفاده از رایانه و فناوری اطلاعات در آموزش مفاهیم مختلف را دیده و شنیده ایم ، اما برای بسیاری از معلمان که همچون من در مناطقی نه چندان غنی از امکانات تدریس می کنند شاید استفاده از رایانه موجب اتلاف وقت و طولانی و پیچیده تر شدن آموزش به نظر بیاید.

یکی از همکارانم میگفت: وقتی به راحتی می شود روی تخته سیاه مطالب را نوشت و با صرف زمان ، و امکانات اندک، تدریس را انجام داد، چه ضرورتی دارد وقت خود را صرف یادگیری و کسب مهارت در زمین رایانه ، صرف زمان برای طراحی برنامه و بعد تهیه رایانه (که در بعضی از مدارس ما اگرنگوییم نایاب ، وسیله ای کمیاب جهت تدریس دبیران به شمار میرود) نموده و سپس سی نفر دانش آموز را در مقابل صفحه مانیتوری که بدون استفاده از ویدئو پروژکتور،حداکثر پاسخگوی  یک سوم این جمعیت نیز نمی باشد نشانده و پس از طی هفت خوان رستم به تدریس بپردازیم،

بنا براین به نظر میرسید بهتر است از خیر به روز شدن و بهره مندی از این فناوری جدید گذشت و وقت خود را صرف روشهای منطقی تری نمود.

با گفته های همکارم هم عقیده نبودم اما با توجه به شرایط موجود دلایل کافی برای رد نظریاتش نداشتم و به گفتن چند کلمه ای در باب ایجاد تنوع و به روز شدن پرداختم ولی نهایتا مغلوب شدم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط معلم در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 23:35 |
 

آیا باور ما از دینمان همان حقیقت دین است

آیا دین را به معنای واقعی درک کرده ایم

زمانی که در یکی از مناطق محروم تدریس می کردم با انبوهی از سوالات عجیب دانش آموزان کم سن و سال و معصومی روبرو می شدم که در عین سادگی هر انچه را که از به اصطلاح بزرگتر های اهل دین می شنیدند باور می کردند

خانووم - خانووم جلسه ایمون میگه آدمی که چادر سرش نکنه رو از موهاش می گیرن و می برن تو جهنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خانووم یعنی ما اگه با پسر داییمون دست بدیم گناه داره آخه غریبه که نیست به ما گفتن فامیل اشکال نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خانووم حاج آقای گفته اگه یه لغتم تو نماز غلط بگی یا یک دیقه حواست پرت شه خدا قبول نمیکنه خب ما هم که دست خودمون نیست نمی تونیم برای همین نماز نمی خونیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خانوم میگن آدم اگه نمازم نخونه خدا می بخشه باید دل آدم پاک باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

نمیدانم تصحیح شنیده های آنها و پاسخ به سوالاتشان چقدر می توانست بر تصویر ذهنی نادرست و باورهای غلطی که بر روی لوح پاک و تاثیر پذیر قلب و ذهنشان نقش بسته بود تغییر ایجاد کند

 

متاسفانه بر اساس نتایج تحقیقات اخیر در زمینه آسیب شناسی دینی تحجر

 و اصلاح و نو آوری های بی مورد بیش از هر چیز به ظاهر دین در نظر خودمان و دیگران آسیب رسانده

محدودیتهایی کورکورانه بیش از حدودی که خداوند معین فرموده و کج اندیشی و برداشت نادرست از بسیاری احکام موجب دین زدگی بسیاری از نسل جدید گردیده

همینطور بدعت گذاریهای بی مورد و نوآوریهای نا به جا نیز باور دینی را دستخوش تغییر و تحولی نادرست نموده

امام باقر (ع):

((لا تکرهوا عباده ا... الی عبادا...))

بندگان خدا را در عبادت خداوند مجبور ننمایید.

 

حکایت:

 

اسلام دین اعتدال است. دو همسایه که یکی از مسلمانان و دیگری نصرانی بود گاهی با هم راجع به اسلام سخن می گفتند. مسلمان که مرد عابد و متدینی بود، آن قدر از اسلام توصیف و تعریف کرد که همسایه ی نصرانی اش به اسلام متمایل شد و قبول اسلام کرد.

شب فرا رسید. هنگام سحر بود که نصرانی تازه مسلمان، دید در خانه اش را می کوبند. متحیر و نگران پرسید: ((کیستی؟!)) از پشت در، صدا بلند شد: ((من، فلان شخصم))

و خودش را معرفی کرد.

- در این وقت شب چه کار داری؟!

- زود وضو بگیر و جامه ات را بپوش که برویم مسجد برای نماز!

تازه مسلمان، برای اولین بار در عمر خویش وضو گرفت و به دنبال رفیق مسلمانش روانه ی مسجد شد. هنوز تا طلوع صبح خیلی باقی بود. آن قدر نماز خواندند تا سپیده دمید و موقع نماز صبح رسید. نماز صبح را خواندند و مشغول دعا بودند که هوا کاملاً روشن شد. تازه مسلمان حرکت که برود، رفیقش گفت: ((کجا می روی؟!))

- می خواهم برگردم به خانه ام، فریضه ی صبح را که خواندیم دیگر کاری نداریم.

- مدت کمی صبر کن و تعقیب نماز را بخوان تا خورشید طلوع کند.

تازه مسلمان نشست و آن قدر ذکر خدا کرد تا خورشید دمید. آنگاه برخاست که برود. رفیق مسلمانش قرآنی به او داد و گفت: ((فعلا مشغول تلاوت قرآن باش تا خورشید بالا بیاید، من توصیه می کنم که امروز نیت روزه کن، نمی دانی روزه چقدر ثواب و فضیلت دارد؟!))

کم کم نزدیک ظهر شد. گفت: ((صبر کن چیزی به ظهر نمانده، نماز ظهر را در مسجد بخوان.)) نماز ظهر خوانده شد. به او گفت: ((صبر کن، طولی نمی کشد وقت فضیلت نماز عصر می رسد، آن را هم در وقت فضیلتش بخوانیم.))

بعد از خواندن نماز عصر گفت: ((چیزی از روز نمانده!))

و به این ترتیب، او را نگه داشت تا وقت نماز مغرب فرا رسید. تازه مسلمان، بعد از نماز مغرب حرکت کرد که برود افطار کند، اما رفیق مسلمانش گفت: ((یک نماز بیشتر باقی نمانده و آن نماز عشاء است، صبر کن!!!!))

حدود یک ساعت از شب گذشت. نماز عشاء هم خوانده شد و تازه مسلمان حرکت کرد و رفت. شب دوم هنگام سحر بود که باز صدای در را شنید که می کوبند. پرسید ((کیستی؟))

- من فلان شخص همسایه ات هستم، وضو بگیر و جامه ات را بپوش که به اتفاق به مسجد برویم.

- من همان دیشب که از مسجد برگشتم، از دین استعفا کردم!!!!!

برو یک آدم بیکار پیدا کن که بتواند وقت خود را در مسجد بگذراند، من آدمی فقیر و عیالمندم که باید دنبال کار و کسب روزی بروم!

 اسلام به ذات خود ندارد عیبی                            هر عیب که هست از مسلمانی ماست

 

+ نوشته شده توسط معلم در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 18:37 |

باران

تو که جان میدهی بر دانه در خاک

غبار از چهر گلها می کنی پاک

غم دلهای ما را شستشو کن

برای ما سعادت آرزو کن

آخرین برگ سفرنامه باران این است

که زمین چرکین است

دکتر شفیعی کدکنی

+ نوشته شده توسط معلم در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 18:25 |

 

 

 

 

* احمدك *

معلم چو ناگه بيامد كلاس 
چو شهر فروخفته خاموش شد
سخن هاي ناگفته در مغزها
به لب نا رسيده فراموش شد

معلم ز كار مداوم مدام
غضبناك و فرسوده و خسته بود
جوان بود و در عنفوان شباب
جواني از او رخت بسته بود

سكوت كلاس غم آلوده را
صداي درشت معلم شكست
ز جا احمدك جست وبند دلش
از اين بي خبر بانگ نا گه شكست

بيا احمدك درس ديروز را
بخوان تا ببينم كه سعدي چه گفت
ولي احمدك درس نا خوانده بود
به جز آنچه ديروز از آدم شنفت

زبانش به لكنت بيفتاد و گفت
بني آدم اعضاي يكديگرند
وجودش به يكباره فرياد زد
كه در آفرينش ز يك گوهرند

در اقليم ما رنج بر مردمان
زبان دلش گفت بي اختيار
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوهارا نماند قرار

تو كز ، تو كز .... واي يادش نبود
جهان پيش چشمش سيه پوش شد
نگاهي به سنگيني از روي شرم
به پائين فكند و خاموش شد

چرا احمد كودن بي شعور
نخواندي درس آسان بيان
معلم بگفت به لحن گران
مگر چيست فرق تو با ديگران

عرق از جبين احمدك پاك كرد
خدايا چه مي گويد آموزگار
نمي داند آيا كه در اين ديار
بود فرق بين دار و ندار

كه آنان به دامان مادر خوشند
و من بي وجودش نهم سر به خاك
به ايشان به جز مهر و لطف و خوشي
به من زندگاني زده سر ز چاك

به مال پدر تكيه دارند و بس
ولي من نشينم به اجبار و ترس
كنم با پدر پينه دوزي و كار
ببين ، دست و بالم پر از پينه اس

معلم چو كوهي ز جا كنده شد
كه اين موج خشم پر از كينه است
به من چه كه مادر ز كف داده اي
به من چه كه دستت پر از پينه است

رود يك نفر سوي ناظم كه او
به همراه خود يك فلك آورد
نمايم پر از پينه پاهاي او
ز چوبي كه براي كتك آورد

ز چشمان احمد فرو ريخت اشك
ولي اشك خود از معلم نهفت
ز چشمان او كور سويي جهيد
به ياد آمدش شعر سعدي و گفت

ببين ، يادم آمد كمي صبر كن
تامل خدا را تامل دمي
تو كز محنت ديگران بي غمي
نشايد كه نامت نهند آدمي

 

 شعر ازاستاد يوسفي نسب

 

+ نوشته شده توسط معلم در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 2:50 |

منبع :فرشته فیلم 

+ نوشته شده توسط معلم در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 2:29 |

بگذاريد و بگذريد

ببينيد و دل مبنديد

چشم بيندازيد و دل مبازيد
 
که دير يا زودبايد گذاشت و گذشت.
 
 
 

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود

مراقب رفتارت باش که عاداتت می شود

مراقب عاداتت باش که شخصیتت می شود

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

+ نوشته شده توسط معلم در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 2:18 |

 

به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ، به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما ، تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

(محمد رضا شفیعی کدکنی)

+ نوشته شده توسط معلم در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 2:8 |
 

 

 الهی : برسرازخجالت ، گردداریم ورخ از شرم گناه زرد داریم .

الهی : اگر دوستی نکردیم ، دشمنی هم نکردیم ، اگرچه بر گناه مصریم ، بریگانگی حضرت تومقریم .

الهی : برسر خمار تو داریم ودردل اسرار تو داریم و برزبان استغفار تو داریم .

الهی : اگرگوییم ، ثنای تو گوییم و اگر جوییم ، رضای تو جوییم .

الهی : بنیاد تو ما خراب مکن وباغ امید ما را بی آب مکن و به گناه روی ما سیاه مکن .

 

الهی آفریدی رایگان

روزی دادی رایگان

بیامرز رایگان

که تو خدایی نه بازرگان

 

علامه حسن زاده

+ نوشته شده توسط معلم در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 1:32 |
اگر ضعفمان را منکر شویم ُاگر بخواهیم همیشه نیرومند و قوی باشیم ُبخشی از وجودمان را منکر می شویم ُو در توهم زندگی می کنیم.

انسان بودن یعنی پذیرفتن آنچه هستیم  ُ همان آمیزه ی ضعف و قدرت.

انسان بودن یعنی پذیرفتن دیگران و عشق ورزیدن به آنها ُ همانگونه که هستند.

انسان بودن یعنی پیوند داشتن با یکدیگر با کمبود ها و قوت هایمان ُ زیرا ما به یکدیگر نیازمندیم.

ضعف تصدیق شده ُپذیرفته شده و ارائه شده در قلب وابستگی قرار دارد.پس در قلب پیوند با دیگری است.

جین ونیر-انسان شدن

+ نوشته شده توسط معلم در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 0:47 |

 

فراموش نکنیم که گاهی توقف لازم است

 و گرنه پایمان مجروح و ذهن مان منحرف می شود و خستگی توان جستجومان را می گیرد

+ نوشته شده توسط معلم در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 23:36 |

 

 نو،روز؟؟!

 


 ارزشها و ضد ارزشها

نوروز روز نو، روز تازه و روز جديدى است اول فروردين، روز نو سال جديد آغاز مى گردد و كهنگى سال قبل كه با سرما، خستگى و تكرار كارها و روزها همراه بوده، با نوروز به روز نو و سال جديد كه طراوت طبيعت آن را ترو تازه ساخته تبديل مى گردد. اين روز براى بسيارى از ملتها روز عيد محسوب مى شود. عيد به معنى بازگشت است كه از ريشه «عود» گرفته شده است.

به گفته راغب اصفهانى [1] عيد به معناى بازگشت به وضعيت مطلوب گذشته است و به روزهاى سرور و شادى نيز گفته مى شود.

عيد يكى از بزرگترين و مهيج ترين مظاهر حيات اجتماعى يك ملت است.

با ما باشيد تا پيرامون عيد بيشتر بدانيد.


 

اعياد چهار نوع است

اول، اعياد دينى مانند عيد فطر و عيد قربان كه مسلمانان جهان اين روزها را عيد مى گيرند.

دوم، اعياد مذهبى مانند عيد غدير و عيد نيمه شعبان كه شيعيان جشن مى گيرند.

سوم، اعياد ملى مانند روز آزادى و استقلال برخى از ملتها از چنگ استعمار.

چهارم، عيد طبيعى و تكوينى مانند عيد نوروز كه در آغاز بهار و سال نو مطرح مى شود.

در اسلام روزهايى به عنوان عيد اعلام گرديده است كه مهمترين آنها عبارتند از: اول شوال (عيد فطر)، دهم ذيالحجه (عيد قربان)، هيجدهم ذى الحجه (عيد غدير)، بيست و هفت رجب (روز مبعث) و جمعه و تمام اين روزها به نوعى بازگشت به خويشتن و احساس مسووليت و به انگيزه تحول و انقلاب درونى است نه صرف شادى و شادمانى.

بنابراين عيد نه جامه رنگارنگ پوشيدن است كه اين عيد كودكان است. نه شربت و شيرينى و غذاهاى متنوع خوردن است كه اين عيد شكمبارگان است. نه به سياحت و تفرج بى محتوى پرداختن است كه اين عيد ولگردان است. نه بى بندوبارى و هرزگى و عياشى كردن است كه اين عيد بوالهوسان است. نه قاه قاه خنديدن و همديگر را به مسخره گرفتن است كه اين عيد غافلان است و نه سبزه روياندن و سفره هفت سين چيدن و آتش بازى كردن است كه اين عيد خرافه پرستان است.

هيچ كدام از اينها مفهوم عيد از ديدگاه اسلام نيست كه عيد اسلامى براى موفقيت در راه انجام وظيفه و تطهير نفس و تصفيه جان از ناپاكيها و تمرين صبر و استقامت و شكستن غرور و خودخواهى است.

و اگر بخواهيم عيد نوروز براى ما يك عيد واقعى باشد بايد به ارزشهاى اسلامى اين عيد كه در سايه تعاليم اسلامى رنگ دينى پيدا كرده توجه نموده و از ضد ارزشهاى عيد كه احياى ارزشهاى جاهلى و از سنتهاى دوران آتش پرستى است دورى نماييم در اين جا مرورى داريم به ارزشها و ضد ارزشهاى عيد نوروز.


 

نظافت و خانه تكانى

از ارزشهاى عيد نوروز نظافت و خانه تكانى است كه مردم قبل از رسيدن سال نو تحولى در زندگى خود ايجاد مى كنند و با خريد لباس نو تغيير ظواهر زندگى نشاط خاصى را به زندگى خود مى دهند.


 

غسل عيد

از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمود: در نوروز غسل كن و تميزترين لباسهاى خود را بپوش و به بهترين عطر خود را خوشبو كن و اين روز را روزه بگير. [2]

و به استناد اين دستور بسيارى از فقها همچون: مرحوم نائينى، صاحب جواهر، آيت الله حكيم و امام خمينى(ره) غسل روز عيد نوروز را به عنوان يك تكليف مستحبى و يك دستور اخلاقى و بهداشتى مورد توصيه قرار داده‏اند. [3]


 

نماز عيد

شيخ طوسى(ره) فرموده است: نماز ظهر و عصر روز نوروز را كه خواندى چهار ركعت نماز با دو سلام (دو ركعت دو ركعت) مى خوانى ركعت اول پس از حمد ده بار سوره «قدر» ركعت دوم پس از حمد ده بار سوره «كافرون» ركعت سوم پس از حمد ده بار سوره «توحيد» ركعت چهارم پس از حمد ده بار سوره «ناس» و «فلق» (معوذتين). و در پايان نماز سجده شكر بجاآور و در آن دعاكن تا خداوند گناهان 50 ساله ات را ببخشد. [4]


 

نظافت و لباس تميز

نظافت و رعايت بهداشت و نيز پوشيدن لباس تميز و استفاده از عطر و بوى خوش در صورت امكان از وظايف اخلاقى و اجتماعى نوروز است. از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: «و البس انظف ثيابك و تطيب باطيب طيبك». [5]

تميزترين لباست را بپوش و با بهترين عطرت خود را خوشبوى ساز.


 

ديد و باز ديد

يكى از ارزشهاى عيد نوروز ديدوبازديد از بستگان، دوستان، همسايگان و بزرگان شهر و روستااست و ديدار جمعى از مصيبت ديدگان در سال گذشته.

در اين ديدوبازديدها از غمها و مشكلات يكديگر آشنا مى شوند. چه بسيار كدورتهايى كه در اين ايام با نگاهى دوباره فرو مى ريزد و به عشق و محبت مبدل مى گردد و به قول حافظ:

درخت دوستى بنشان كه كام دل به بارآرد نهال دشمنى بركن كه رنج بى شمارآرد

در اين رابطه امام خمينى(ره) در يك سفارشى مى فرمودند: در ايام نوروز به مريضخانه ها برويد و احوال اينها را بپرسيد. [6]


 

هديه و عيدى

هديه و عيدى دادن از رسوم معمول عيدهاست و در ميان مردم معمول بوده است. در روايتى آمده است كه شخصى هديه اى براى امام على(ع) آورد و عرض كرد: اين هديه به مناسبت نوروز است. حضرت فرمود: «نيروزناكل يوم»؛ هر روز براى ما نوروز و روز نوى است.

اى خواجه چه جويى زشب قدر نشانى هرشب شب قدر است اگر قدر بدانى

آقاى رحيميان در كتاب سايه آفتاب مى نويسد: در روز عيد نوروز به خدمت امام خمينى(ره) رسيديم. حضرت امام با نشاطتر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند و به افراد حاضر چندبار «مبارك باشد.» گفتند. سپس خودشان سراغ سكه هاى يك ريالى را گرفتند و در كف دست قرار دادند. افراد حاضر نيز بعد از دست بوسى هر كدام چند عدد برداشتند. مشابه اين برنامه در نوروز سالهاى ديگر نيز تكرار مى شد. [7]

منتهى در اين باب مى بايست از افراط و تفريط و اجحاف و تكلف خوددارى شود و شرايط اقتصادى افراد و جامعه اسلامى بايد مورد توجه قرار گيرد. [8]


 

توجه به قرآن

حضور قرآن به صورت ثابت و گسترده در آداب اجتماعى نوروز به گونه اى كه قرآن اين كتاب آسمانى مسلمانان، امروز جزو يكى از اركان سفره عيد است و نيز قرائت قرآن و بوسيدن آن در ساعات تحويل سال از جمله آداب سال تحويل است.


 

دعا

براى روز اول سال، دعا و درخواست خير وبركت، موفقيت و سعادت و بالاخره تقاضاى تعالى و رشد فضايل انسانى از جمله آداب اين روز مقرر گرديده است.

علامه مجلسى(ره) خواندن اين دعا را در نوروز مناسب دانسته است:

«اللهم هذه سنه جديده و انت ملك قديم اسإلك خيرها و خيرمافيها و اعوذبك من شرها و شرمافيها و استلفيك موونتها و شغلها يا ذالجلال و الاكرام.»

بارالها! اين سال جديد است و تو خدايى ازلى و قديم هستى. خير اين سال و خير آنچه را در اين سال پيش مى‏آيد، از تو خواستارم و از شر اين سال و شرآنچه در اين سال پيش خواهد آمد، به تو پناه مى برم...

محدث قمى رضوان الله عليه براى هنگام تحويل و لحظه حلول سال جديد اين دعا را از برخى بزرگان نقل كرده است:

«يا محول الحول والاحوال حول حالنا الى احسن الحال». [9]


 

روزه گرفتن

روزه گرفتن در عيد نوروز يكى ديگر از دستورهاى اسلامى مطلوب و مستحب در اين روز است. امام صادق(ع) با عبارت «تكون ذلك اليوم صائما» آن را [10] بيان داشته است. امام خمينى(ره) و سيد محمد كاظم يزدى و بسيارى از فقهايى كه بركتابهاى آنان حاشيه نوشته اند، روزه گرفتن مستحبى نوروز را مورد سفارش و تإييد قرار داده‏اند. [11]


 

زيارت اهل قبور

رفتن به زيارت اهل قبور در آغازين روزهاى سال نو و نيز برگزارى مراسم تحويل سال در كنار قبور شهدإ از ديگر آداب دينى نوروز است.

تشرف و حضور در اماكن مقدسه و مشاهد مشرفه و برگزارى مراسم تحويل سال نو در آن مكانها نيز از جمله آداب نوروز مى باشد.

و بسيارى از ارزشهاى مثبت ديگر.

البته در حواشى اين عيد باستانى خرافاتى وجود دارد كه بايد زدوده شود. همچون مراسم چهارشنبه سورى و آتش افروزى، ترقه بازى،  شب نشينى ها و تشكيل جلسات آلوده اى كه بسيارى از مردم به بهانه شبهاى عيد در عيش و نوش و بى خبرى به سر مى برند. جلساتى كه در آن پر است از زمينه هاى گناه:  مسابقه خودنمايى و تفاخر در لباس و زينت، ريخت و پاش و اسرافكارى و بسيارى از ضد ارزشهايى كه در اين ايام مطرح مى شود.

در خاتمه لازم است به نكاتى چند توجه شود:

1. هر تشكيلاتى در پايان سال حساب كار خود را مى كند و به بررسى كم وكاستيها و ضعفها و قوتها مى پردازد. لازم است ماهم به حساب خود برسيم و يك بازنگرى همه جانبه به گذشته خويش داشته باشيم. شخصى در روز عيد نوروز مى گفت: اين روز را به شما تبريك و تسليت مى گويم. تبريك به جهت فرصتى جديد كه خدا به شما داده و تسليت براى از دست دادن فرصتهايى كه داشته‏اى.

2. بايد از گذران عمر و زمان و طبيعت درس گرفت. طبيعت بيدار شد و فعاليتش را دوباره آغاز كرد آيا ماهم بيدارشديم، آيا درماهم تحول ايجاد شد؟ خانه ها از گردوغبار و آلودگيها پاكسازى شد، آيا قلبهاى ما نيز از زنگارهاى گناه و رذايل اخلاقى پاكسازى شد...؟

3. بايد توجه نمود كه در سال جديد چه طرحى براى خودسازى خويش داريم؟

پى نوشتها:

[*]. ماهنامه فرهنگ كوثر.

[1]. مفردات راغب.

[2]. «روى المعلى بن خنيس عن الصادق(ع) فى يوم النيروز، قال: اذاكان يوم النيروز فاغتسل و البس انظف ثيابك و تطيب بإطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائما... » (وسايل الشيعه، ج 8، ص 172 و ؛173 ميزان الحكمه، ج 7، ص 133.)

[3]. تحريرالوسيله، ج 1، ص؛95 جواهر، ج‏5، ص‏41.

[4]. سى مقاله،رضااستادى،انتشارات اسلامى،ص‏376.

[5]. بحارالانوار، ج 56، ص 101.

[6]. صحيفه نور، ج 16، ص 80.

[7]. درسايه آفتاب، حسن رحيميان، ص 228.

[8]. سى مقاله، ص 377.

[9]. همان؛ مفاتيح الجنان.

[10]. بحار، ج 56، ص 101.

[11]. تحريرالوسيله، ج 1، ص ؛288 العروه الوثقى، ص 277.

منبع:http://balagh.net

+ نوشته شده توسط معلم در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 22:38 |

سرخوش آن عیدی که آن بانی نور

از کنار کعبه بنماید ظهور

قلبها را مهر هم عهدی زند

از حرم بانگ انا المهدی زند

 

+ نوشته شده توسط معلم در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 0:5 |

 

معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است.

 معلّمي

عشقي است  الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت

 بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد. معلمّي، مهري است که

از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي،

 رهنمون شوند. براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است..

 

 

+ نوشته شده توسط معلم در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 12:37 |
 

 

 کل یوم عاشورا
درعجبم ازمردمی که خود درزیر شلاق ظلم وستم زندگی می کنند
 وبر"حسینی"می گریندکه آزادزیست
دکتر علی شریعتی
 
+ نوشته شده توسط معلم در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 10:49 |